روانکاوی چیست؟ تفاوت با روان‌پزشکی، روان‌شناسی، روان‌درمانی تحلیلی و مشاوره

گفتگوی درمانگر و مراجعه کننده در فضای تحلیل

نویسنده: دکتر مهدی قاسمی — روان‌پزشک و روانکاو

فردی به‌دلیل اضطراب و بی‌خوابی به‌دنبال کمک است. فرد دیگری با وجود شناخت فراوان از گذشته خود، همچنان در روابطش به موقعیتی مشابه بازمی‌گردد. شخصی نیز میان چند تصمیم مردد مانده و می‌خواهد متخصصی به او بگوید چه کاری درست است.

هر سه نفر ممکن است به کمک حرفه‌ای نیاز داشته باشند، اما لزوماً به یک نوع فرایند نیاز ندارند.

پرسش «روانکاوی چیست؟» زمانی دقیق‌تر می‌شود که مرز آن با روان‌پزشکی، روان‌شناسی، روان‌درمانی تحلیلی و مشاوره روشن باشد؛ زیرا شباهت ظاهری این حوزه‌ها به معنای یکسان‌بودن آموزش، هدف یا فرایند آن‌ها نیست.

روان‌پزشک، روان‌شناس، مشاور، روان‌درمانگر تحلیلی و روانکاو عنوان‌های مترادفی نیستند. روان‌پزشکی یک تخصص پزشکی است، روان‌شناسی رشته‌ای علمی و حرفه‌ای است، روان‌درمانی نامی عام برای مجموعه‌ای از درمان‌هاست، مشاوره نوعی خدمت حرفه‌ای است و روانکاوی هم یک دستگاه نظری و هم نوعی عمل بالینی است.

بنابراین، برای انتخاب مسیر مناسب فقط نام مشکل تعیین‌کننده نیست. نوع نشانه، شدت رنج، وضعیت ایمنی فرد، سابقه مشکل و پرسشی که قرار است در درمان دنبال شود، همگی اهمیت دارند.

روانکاوی چیست و با چه چیزی کار می‌کند؟

برای پاسخ به این پرسش می‌توان به فروید بازگشت. او در درس‌گفتار «توضیحات، کاربردها و جهت‌گیری‌ها» که در سال ۱۹۳۲ نوشته و در ۱۹۳۳ منتشر شد، می‌گوید:

«همان‌طور که می‌دانید، روانکاوی در آغاز به‌عنوان روشی درمانی پدید آمد؛ اما از آن زمان بسیار فراتر رفته است، بی‌آنکه خاستگاه خود را ترک کند، و همچنان برای ژرف‌ترشدن و رشد بیشتر به تماس با بیماران وابسته است.»

پس روانکاوی هم نظریه‌ای درباره زندگی روانی انسان است و هم نوعی عمل بالینی. فروید نقطه آغاز تاریخی آن بود، اما روانکاوی پس از او در مسیرهای نظری و بالینی متفاوتی ادامه پیدا کرد. به همین دلیل، نمی‌توان روانکاوی امروز را فقط به چند مفهوم فرویدی یا تکنیک‌هایی مانند تداعی آزاد و تحلیل رؤیا محدود کرد. انجمن بین‌المللی روانکاوی نیز روانکاوی را هم نظریه‌ای درباره ذهن و هم روشی درمانی معرفی می‌کند.

در بیان ساده، روانکاوی با آن بخش از زندگی روانی کار می‌کند که فرد بر آن آگاهی یا تسلط کاملی ندارد. این بخش را ناخودآگاه می‌نامیم؛ اما ناخودآگاه اتاقی پنهان نیست که خاطرات سرکوب‌شده در آن انبار شده باشند و روانکاو کلید ورود به آن را در اختیار داشته باشد.

ناخودآگاه ممکن است در فاصله میان تصمیم و عمل، در تکرار یک نوع رابطه، در تناقض میان گفته‌های فرد، در رؤیا، لغزش کلامی، سکوت یا حتی در واژه‌ای ظاهر شود که بارها به زبان می‌آید.

فرد ممکن است به‌روشنی بداند رابطه‌ای برایش زیان‌آور است، اما در روابط بعدی نیز موقعیتی مشابه بسازد. ممکن است بداند نباید تصمیم‌های خود را به تأیید دیگران وابسته کند، ولی همچنان از دیگری بخواهد به‌جای او پاسخ بدهد.

فاصله میان «آنچه می‌دانم» و «آنچه همچنان تکرار می‌کنم» یکی از نقاط ورود به کار روانکاوانه است.

چرا روانکاوی فقط شاخه‌ای از روان‌شناسی نیست؟

تاریخ روانکاوی از پزشکی و روان‌پزشکی جدا نیست. زیگموند فروید پزشک و متخصص بیماری‌های اعصاب بود. مایکل بالینت، کرنبرگ، کوهات، آندره گرین، توماس آگدن و ویلفرد بیون نیز روان‌پزشک بودند.

از این میان، ژاک لکان یکی از روانکاوان برجسته‌ای است که فعالیت نظری و بالینی خود را از مواجهه با روان‌پزشکی آغاز کرد. بخش مهمی از سنت روانکاوی در ارتباط و گاه در اختلاف با پزشکی و روان‌پزشکی شکل گرفته است.

این سابقه تاریخی به معنای آن نیست که روانکاوی را باید زیرشاخه روان‌پزشکی دانست. از سوی دیگر، چهره‌های اثرگذاری مانند ملانی کلاین، که پزشک یا روان‌پزشک نبودند، سهم مهمی در گسترش روانکاوی داشتند.

روانکاوی به‌تدریج دستگاه مفهومی، شیوه آموزش و منطق بالینی خاص خود را ایجاد کرد. روانکاوی زیرشاخه ساده‌ای از روان‌شناسی نیز نیست؛ هرچند روان‌شناسان بسیاری با گذراندن آموزش‌های جداگانه وارد روانکاوی یا روان‌درمانی تحلیلی می‌شوند.

در نتیجه، باید میان پیشینه حرفه‌ای فرد و نوع کاری که انجام می‌دهد تفاوت گذاشت. روان‌پزشک‌بودن به‌تنهایی کسی را روانکاو نمی‌کند؛ همان‌طور که داشتن مدرک روان‌شناسی نیز به‌تنهایی نشان نمی‌دهد فرد روان‌درمانگر تحلیلی یا روانکاو است.

آموزش نظری، تجربه شخصی تحلیل، سوپرویژن و کار بالینی از مؤلفه‌های مهم آموزش روانکاوی‌اند. ضوابط این آموزش در کشورها و مؤسسات مختلف یکسان نیست.

روان‌پزشکی، روان‌شناسی، روان‌درمانی و مشاوره چه تفاوتی دارند؟

روان‌پزشکی یک تخصص پزشکی است

روان‌پزشک ابتدا پزشکی عمومی را می‌گذراند و سپس در حوزه سلامت روان تخصص می‌گیرد. ارزیابی وضعیت روانی، تشخیص افتراقی، بررسی بیماری‌های جسمانی مؤثر بر علائم روانی، توجه به اثر داروها و مواد، ارزیابی خطر و تجویز دارو از حوزه‌های مهم روان‌پزشکی‌اند.

روان‌پزشک ممکن است علاوه بر این آموزش‌ها، در یک یا چند روش روان‌درمانی یا روانکاوی نیز آموزش دیده باشد. بنابراین، روان‌پزشکی فقط «دارو دادن» نیست؛ اما هر روان‌پزشکی نیز الزاماً روانکاوی انجام نمی‌دهد. انجمن روان‌پزشکی آمریکا نیز روان‌پزشکی را شاخه‌ای از پزشکی می‌داند.

روان‌پزشکی که در حوزه روانکاوی نیز آموزش دیده است می‌تواند نشانه‌های فرد را با توجه به دانش پزشکی درباره مغز، روان و کارکردهای آن ارزیابی کند، زمینه‌ها و آسیب‌پذیری‌های زیستی یا ژنتیکی را در نظر بگیرد و تشخیص دهد در هر مرحله کدام مداخله درمانی اولویت دارد.

اما وقتی روان‌پزشک وارد حوزه روانکاوی می‌شود، به دو دانش و دو شیوه متفاوت کار دسترسی پیدا می‌کند. مسئله اساسی این است که بداند در چه موقعیت، زمان و با چه هدفی باید از هرکدام استفاده کند.

دانش پزشکی نباید گفتار فرد را فوراً به تشخیص، نشانه یا کارکرد مغز تقلیل دهد؛ همان‌طور که رویکرد روانکاوانه نیز نباید ضرورت ارزیابی یا مداخله پزشکی را نادیده بگیرد. حفظ این مرز برای روان‌پزشکی که هم‌زمان در حوزه روانکاوی فعالیت می‌کند، یک الزام حرفه‌ای است.

روان‌شناسی یک رشته علمی است

روان‌شناسی در تعریف کلی، مطالعه علمی ذهن و رفتار است. این رشته شاخه‌های متعددی مانند روان‌شناسی بالینی، شناختی، اجتماعی، تحولی و سازمانی دارد. بنابراین «روان‌شناسی» نام یک روش درمانی مشخص نیست. انجمن روان‌شناسی آمریکا نیز آن را مطالعه علمی ذهن و رفتار تعریف می‌کند.

روان‌شناس ممکن است در حوزه ارزیابی، پژوهش، آموزش یا درمان فعالیت کند. اگر روان‌درمانی انجام دهد، بسته به آموزش خود ممکن است با رویکرد شناختی‌رفتاری، سیستمی، تحلیلی، وجودی یا رویکردی دیگر کار کند. ازاین‌رو، عنوان «روان‌شناس» به‌تنهایی نشان نمی‌دهد در جلسه چه نوع درمانی انجام خواهد شد.

روان‌درمانی نام عام مجموعه‌ای از درمان‌هاست

روان‌درمانی یک مکتب واحد نیست. این اصطلاح به مجموعه‌ای از روش‌های بالینی اشاره دارد که متخصص آموزش‌دیده در آن‌ها عمدتاً از گفت‌وگو، ارتباط و رابطه حرفه‌ای برای ارزیابی و درمان مشکلات روانی استفاده می‌کند. انجمن روان‌شناسی آمریکا نیز روان‌درمانی را در همین معنای عام به کار می‌برد.

روان‌درمانی شناختی‌رفتاری، روان‌درمانی تحلیلی، درمان‌های مبتنی بر پذیرش، زوج‌درمانی و برخی درمان‌های کوتاه‌مدت، همگی می‌توانند زیر عنوان گسترده روان‌درمانی قرار گیرند؛ هرچند منطق، هدف و شیوه مداخله آن‌ها یکسان نیست.

مشاوره فقط توصیه‌کردن نیست

در زبان روزمره، مشاوره گاهی به معنای پرسیدن نظر یک فرد باتجربه یا گرفتن توصیه به کار می‌رود. مشاوره حرفه‌ای می‌تواند گسترده‌تر از این باشد و موضوعاتی مانند سلامت روان، روابط، تحصیل، شغل، تصمیم‌گیری و سازگاری با موقعیت‌های زندگی را دربرگیرد. در یکی از تعریف‌های حرفه‌ای معتبر، مشاوره رابطه‌ای حرفه‌ای برای کمک به افراد، خانواده‌ها و گروه‌ها در دستیابی به اهداف مربوط به سلامت روان، بهزیستی، تحصیل و شغل دانسته شده است. این تعریف اجماعی را نمایندگان چندین نهاد حرفه‌ای مشاوره تدوین کرده‌اند؛ بااین‌حال، تعریف‌ها و حدود حرفه‌ای مشاوره در همه کشورها کاملاً یکسان نیست.

بنابراین نباید مشاوره را الزاماً «سطحی» و روانکاوی را «عمیق» نامید. تفاوت اصلی در نوع پرسش، هدف رابطه حرفه‌ای، چارچوب کار و روشی است که متخصص برای مواجهه با مسئله به کار می‌گیرد.

تفاوت روانکاوی و روان‌درمانی تحلیلی چیست؟

روان‌درمانی تحلیلی و روانکاوی هر دو بر ناخودآگاه، تعارض‌های درونی، دفاع‌ها، تکرار و انتقال کار می‌کنند. هر دو نیز از سنت روانکاوی سرچشمه گرفته‌اند؛ به همین دلیل، مرز میان آن‌ها در همه مکاتب و نهادهای حرفه‌ای به یک شکل تعریف نمی‌شود.

بعضی نهادهای روانکاوی تفاوت این دو را بیشتر بر اساس چارچوب درمان توضیح می‌دهند: روانکاوی معمولاً با جلسات متراکم‌تر برگزار می‌شود و ممکن است در آن از کاناپه استفاده شود؛ درحالی‌که روان‌درمانی تحلیلی غالباً بسامد کمتری دارد و به‌صورت روبه‌رو انجام می‌شود. بااین‌حال، حتی شورای روانکاوی بریتانیا تأکید می‌کند که تقلیل این تفاوت به تعداد جلسات، مدت درمان یا وضعیت نشستن، بیش از حد ساده‌انگارانه است.

تمایز بنیادی‌تر به جایگاهی مربوط است که فرایند ناخودآگاه در درمان پیدا می‌کند.

در روان‌درمانی تحلیلی، مفاهیم و روش‌های برگرفته از روانکاوی عمدتاً در خدمت هدف درمانی مشخص‌تری قرار می‌گیرند؛ برای مثال، کاهش رنج، بهبود روابط، افزایش ظرفیت تنظیم هیجان، فهم الگوهای تکرارشونده یا تغییر شیوه‌های ناسازگارانه ارتباط با خود و دیگری. درمانگر می‌تواند متناسب با وضعیت فرد، فعال‌تر، حمایت‌کننده‌تر، توضیح‌دهنده‌تر یا متمرکزتر باشد و لزوماً هر مقاومت یا پدیده انتقالی را به موضوع تحلیل تبدیل نمی‌کند.

در روانکاوی، در مقابل، خودِ نحوه سخن‌گفتن، تکرارکردن، مقاومت‌کردن و رابطه‌برقرارکردن سوژه به ماده اصلی کار تبدیل می‌شود. مسئله فقط این نیست که «چرا این مشکل را دارم؟»؛ پرسش این است که «من چگونه، بی‌آنکه بدانم، در تولید و تکرار همین وضعیت مشارکت می‌کنم؟»

انتقال نیز صرفاً ابزاری برای شناخت یا توضیح وضعیت فرد نیست؛ انتقال به صحنه‌ای تبدیل می‌شود که منطق ناخودآگاه در آن فعلیت پیدا می‌کند و می‌توان بر آن کار کرد. برای مثال، فرد ممکن است همان انتظاری را که در روابط دیگر از دیگری دارد، در جلسه نیز از روانکاو طلب کند: اینکه پاسخ را بداند، تصمیم بگیرد یا حقیقت خواست او را اعلام کند. در این حالت، رابطه با روانکاو فقط درباره تکرار اطلاعات نمی‌دهد؛ خود به محل ظهور آن تبدیل می‌شود.

ازاین‌رو، روانکاوی الزاماً با رفع نشانه یا رسیدن به یک توضیح تاریخی پایان نمی‌یابد. حتی فهمیدن اینکه «این مشکل از رابطه من با پدر یا مادرم آمده است» ممکن است تازه آغاز کار باشد؛ زیرا پرسش بعدی این است که چرا این الگو اکنون نیز تکرار می‌شود، چه چیزی از میل و رضایت ناخودآگاه در حفظ آن دخیل است و سوژه چه نسبتی با آن دارد.

تعداد بیشتر جلسات، استفاده از کاناپه، سکوت تحلیل‌گر و طولانی‌بودن درمان می‌توانند شرایط مساعدتری برای این فرایند ایجاد کنند، اما هیچ‌یک به‌تنهایی روانکاوی را تعریف نمی‌کنند. تمایز بنیادی‌تر این است که روان‌درمانی تحلیلی عمدتاً از نظریه و روش روانکاوی برای درمان یک مسئله استفاده می‌کند؛ درحالی‌که روانکاوی، خودِ نسبت سوژه با ناخودآگاه، میل، تکرار و دانشی را که به دیگری نسبت می‌دهد، در مرکز کار قرار می‌دهد.

این تفاوت به معنای عمیق‌تر یا برتر بودن یکی از این دو فرایند نیست. انتخاب میان آن‌ها به وضعیت فرد، هدف درمان، امکان حفظ چارچوب و نوع کاری بستگی دارد که در ارزیابی اولیه ممکن تشخیص داده می‌شود.

مراجعه‌کننده روی کاناپه و درمانگر در یک جلسه روان‌درمانی
کاناپه می‌تواند بخشی از چارچوب روانکاوی باشد، اما به‌تنهایی یک فرایند را به روانکاوی تبدیل نمی‌کند.

تفاوت این حوزه‌ها در یک نگاه

عنوان ماهیت حرفه‌ای کانون اصلی نوع مداخله
روان‌پزشکی تخصص پزشکی وضعیت روانی، تشخیص، خطر و عوامل زیستی ـ روانی ارزیابی پزشکی، دارو و سایر مداخلات لازم؛ روان‌درمانی در صورت داشتن آموزش مربوط
روان‌شناسی رشته علمی و حرفه‌ای متناسب با شاخه و آموزش متخصص پژوهش، ارزیابی یا درمان
مشاوره خدمت و رابطه حرفه‌ای مسئله، تصمیم، رابطه، تحصیل، شغل یا سازگاری بررسی موقعیت، گزینه‌ها و منابع فرد
روان‌درمانی تحلیلی یکی از رویکردهای روان‌درمانی تعارض‌ها، دفاع‌ها، هیجان‌ها و الگوهای رابطه‌ای استفاده درمانی از نظریه و روش‌های تحلیلی
روانکاوی نظریه و عمل بالینی ناخودآگاه، سوژگی، انتقال و ساختار تکرارها کار با گفتار و نسبت فرد با میل، دیگری و تکرارهای خود

این جدول مرزهایی کلی را نشان می‌دهد، نه مقرراتی جهان‌شمول. عنوان‌های حرفه‌ای، آموزش‌ها و حدود فعالیت متخصصان در کشورها و نظام‌های آموزشی مختلف یکسان نیستند. برای انتخاب متخصص، فقط عنوان روی صفحه یا کارت ویزیت کافی نیست؛ باید درباره آموزش، رویکرد، چارچوب جلسات و نوع خدمتی که ارائه می‌شود نیز پرسید.

پیداکردن ریشه مشکل؛ پایان کار یا آغاز آن؟

یکی از رایج‌ترین توصیف‌ها این است که «روانکاوی ریشه مشکل را پیدا می‌کند». این جمله بخشی از موضوع را نشان می‌دهد، اما اگر همان‌جا متوقف شود، گمراه‌کننده است.

پیداکردن ریشه‌ها پایان کار نیست؛ تازه آغاز کار است. مسئله مهم‌تر این است که ما چگونه، بدون آنکه بدانیم، به تکرار همان وضعیت کمک می‌کنیم.

فرض کنیم فرد متوجه شود وابستگی او به تأیید دیگران با تجربه‌های اولیه خانواده ارتباط دارد. این شناخت می‌تواند مهم باشد، اما دانستن این ارتباط به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که وابستگی در روابط فعلی تغییر کند. حتی ممکن است «من به‌خاطر گذشته‌ام این‌گونه شده‌ام» به توضیحی ثابت تبدیل شود که همه‌چیز را توضیح می‌دهد، ولی چیزی را جابه‌جا نمی‌کند.

کار تحلیلی از جایی فراتر می‌رود که فرد فقط علت را به گذشته نسبت دهد. پرسش به‌تدریج به این سمت می‌رود که اکنون چگونه دیگری را در جایگاه تأییدکننده قرار می‌دهد، چگونه درخواست خود را بیان می‌کند و چه سهم ناآگاهانه‌ای در ادامه این موقعیت دارد. منظور از «سهم» سرزنش یا مقصرشناختن فرد نیست؛ سخن از موقعیتی است که بدون تصمیم آگاهانه بازتولید می‌شود.

آیا روانکاوی در پی کشف خاطرات سرکوب‌شده است؟

گذشته در روانکاوی اهمیت دارد، اما روانکاوی مسابقه‌ای برای یافتن قدیمی‌ترین خاطره نیست. فرد نیز لازم نیست جلسه را به شرح منظم زندگی خود از کودکی تا امروز تبدیل کند.

اهمیت گذشته فقط در این نیست که چه اتفاقی قبلاً افتاده است؛ بلکه در این است که آن تجربه چگونه در زبان، روابط، انتظارها و تکرارهای امروز فرد حضور دارد. گاهی فرد گذشته خود را چنان منظم و قطعی روایت می‌کند که پیش از ورود به جلسه پاسخ همه پرسش‌ها را آماده کرده است. در چنین وضعیتی، افزودن جزئیات بیشتر لزوماً کار را پیش نمی‌برد.

ممکن است روانکاو با پرسشی مسیر روایت منسجم فرد را اندکی از مدار معمول خود خارج کند. هدف این نیست که روایت او رد یا بی‌اعتبار شود؛ هدف ایجاد امکانی است که سخنی تازه و ازپیش‌آماده‌نشده ظاهر شود.

خاطرات نیز باید با احتیاط شنیده شوند. حافظه نسخه ضبط‌شده و تغییرناپذیر گذشته نیست؛ فرایندی بازسازنده است. روانکاو بازپرس تاریخی نیست و نباید با پرسش‌های القایی در پی استخراج خاطرات پنهان باشد. انجمن روان‌شناسی آمریکا درباره پیچیدگی خاطرات بازیافته توضیح داده و انجمن روان‌پزشکی آمریکا نیز درباره روش‌هایی که هدف مرکزی آن‌ها برانگیختن خاطرات ادعایی سوءاستفاده است، بر ضرورت احتیاط تأکید کرده است.

این احتیاط به معنای انکار تجربه‌های واقعی یا بی‌اهمیت‌دانستن گذشته نیست. باید میان واقعیت تاریخی یک رویداد، شیوه به‌یادآوردن آن و معنایی که آن رویداد در زندگی روانی فرد پیدا کرده است تمایز گذاشت.

در جلسه روانکاوی واقعاً چه اتفاقی می‌افتد؟

فرد لازم نیست پیش از جلسه موضوعی کامل، منظم و ازپیش‌طراحی‌شده آماده کند. او می‌تواند از چیزی آغاز کند که در آن لحظه ذهنش را درگیر کرده است: یک اتفاق روزمره، رابطه، رؤیا، اضطراب، جمله‌ای که شنیده یا حتی ندانستن اینکه درباره چه باید صحبت کند.

روانکاو فقط به اطلاعات موجود در سخن فرد گوش نمی‌دهد. شیوه گفتن نیز اهمیت دارد: کجا روایت تغییر می‌کند، چه کلمه‌ای تکرار می‌شود، کجا فرد میان دو گفته متناقض قرار می‌گیرد، چه چیزی به شوخی گفته می‌شود و کجا زبان از ادامه بازمی‌ماند.

این به معنای آن نیست که هر مکث یا لغزش حتماً حامل معنایی پنهان و قطعی است. معنای چنین لحظاتی فقط در نسبت با گفتار همان فرد و مسیر جلسات قابل بررسی است. روانکاو فرهنگ‌نامه‌ای در اختیار ندارد که برای هر خواب، کلمه یا سکوت تفسیری ثابت ارائه کند.

در کار تحلیلی، گاهی فرایند از جایی آغاز می‌شود که کلام فرد متوقف می‌شود، لغزشی رخ می‌دهد یا او برای توصیف حال خود واژه‌ای پیدا نمی‌کند. این نقطه لزوماً چیزی را فوراً «حل» نمی‌کند، اما ممکن است شکافی در توضیح آماده فرد ایجاد کند و امکان شنیدن چیزی تازه را فراهم سازد.

چرا روانکاو فوراً نمی‌گوید چه کار کنید؟

بسیاری از افراد در آغاز انتظار دارند روانکاو پس از شنیدن مسئله بگوید چه تصمیمی بگیرند، رابطه‌ای را ادامه دهند یا قطع کنند، با خانواده چگونه رفتار کنند یا کدام انتخاب درست است.

در بعضی موقعیت‌ها، دریافت اطلاعات یا مشورت مشخص ضروری است؛ اما پاسخ‌دادن مستقیم به هر پرسش می‌تواند در روانکاوی همان ساختاری را تکرار کند که فرد در بیرون از جلسه نیز با آن درگیر است.

وقتی فرد می‌پرسد «شما بگویید چه کار کنم»، روانکاو الزاماً پاسخ را در اختیار او نمی‌گذارد. پرسش دیگری مطرح می‌شود: این فرد در چه موقعیت‌های دیگری پاسخِ آنچه خودش می‌خواهد را از دیگری طلب می‌کند؟ دیگری را در چه جایگاهی قرار می‌دهد و با واگذاری پاسخ به او، از مواجهه با کدام بخش خواست یا انتخاب خود فاصله می‌گیرد؟

در اینجا خودِ درخواست توصیه، بخشی از ماده کار تحلیلی می‌شود.

موقعیت آموزشی: وقتی دیگری باید پاسخ را بداند

مثال زیر یک موقعیت آموزشی ساختگی است و روایت یک بیمار واقعی نیست.

فردی می‌گوید در روابط عاطفی معمولاً نمی‌تواند تصمیم نهایی بگیرد. از دوستان و اعضای خانواده می‌پرسد که باید رابطه را ادامه دهد یا پایان دهد. هر پاسخ برای مدتی او را آرام می‌کند، اما سپس دوباره مردد می‌شود و از شخص دیگری نظر می‌خواهد.

او در جلسه نیز از روانکاو می‌پرسد: «اگر جای من بودید، چه کار می‌کردید؟»

اگر روانکاو یکی از دو راه را انتخاب کند، ممکن است بار دیگر همان موقعیت تکرار شود: دیگری باید بداند فرد واقعاً چه می‌خواهد. در کار تحلیلی، به‌جای انتخاب‌کردن از جانب او، این درخواست مورد توجه قرار می‌گیرد. پرسش فقط این نیست که «کدام تصمیم درست است؟»؛ بلکه این است که چرا پاسخ خواست فرد باید از دهان دیگری شنیده شود.

این مثال نشان می‌دهد که روانکاوی همیشه به‌دنبال اطلاعات بیشتری درباره گذشته نیست. گاهی یک ساختار درست در همان رابطه‌ای که در جلسه شکل می‌گیرد، دوباره ظاهر می‌شود.

رابطه درمان روان‌پزشکی و کار روانکاوانه

روان‌پزشکی و روانکاوی را نباید دو مسیر الزاماً رقیب در نظر گرفت. ممکن است فردی به ارزیابی پزشکی، دارودرمانی یا مداخله‌ای برای تثبیت وضعیت خود نیاز داشته باشد و هم‌زمان یا پس از آن بتواند وارد یک فرایند روانکاوانه شود.

در مقابل، هر فردی که دارو دریافت می‌کند الزاماً به روانکاوی نیاز ندارد و شروع روانکاوی نیز به معنای کنارگذاشتن خودکار درمان پزشکی نیست.

چه زمانی اقدامات روان‌پزشکی در اولویت قرار می‌گیرند؟

در ارزیابی اولیه، نخست باید ایمنی و وضعیت بالینی فرد روشن شود. اگر فرد افکار جدی آسیب‌زدن به خود یا دیگری داشته باشد، ارزیابی و اقدامات ضروری روان‌پزشکی در اولویت قرار می‌گیرند.

روان‌پریشی فعال، آشفتگی شدید، بی‌ثباتی شدید خلقی یا مصرف شدید مواد نیز ممکن است ابتدا به ارزیابی روان‌پزشکی و مداخله تثبیت‌کننده نیاز داشته باشند. در صورت وجود خطر فوری، حفظ ایمنی بر انتخاب یک درمان بلندمدت تقدم دارد.

اگر خطر فوری وجود نداشته باشد و بی‌خوابی، اضطراب یا افسردگی فرد در ارتباط با تعارض‌های قدیمی و الگوهای تکرارشونده زندگی او فهمیده شود، ممکن است روانکاوی یکی از گزینه‌های قابل‌بررسی باشد.

این تصمیم صرفاً بر اساس یافتن یک «ریشه قدیمی» گرفته نمی‌شود. وضعیت روانی، میزان ثبات، امکان حفظ چارچوب و آمادگی فرد برای ورود به یک فرایند تحلیلی نیز باید در ارزیابی اولیه بررسی شوند.

چه زمانی کاهش نشانه ممکن است پایان کار نباشد؟

کاهش اضطراب، بهبود خواب یا کمترشدن نشانه‌های افسردگی می‌تواند دستاورد مهمی باشد. روانکاوی نباید ارزش کاهش رنج یا درمان مؤثر نشانه‌ها را کوچک بشمارد.

بااین‌حال، گاهی پس از کاهش نسبی نشانه، همان تعارض یا الگوی تکرارشونده همچنان باقی می‌ماند. فرد ممکن است مدتی بهتر بخوابد یا اضطراب کمتری داشته باشد، اما بار دیگر در روابط، تصمیم‌ها یا موقعیت‌های مشابه به همان نقطه قبلی برسد.

در ارزیابی اولیه باید به پایداری یا بازگشت علائم و میزان رنجی که فرد از آن‌ها می‌برد توجه کرد. اگر علائم فقط موقتاً کاهش پیدا کنند و در ارتباط با الگوهای تکرارشونده بازگردند، کنترل نشانه به‌تنهایی ممکن است کافی نباشد.

در چنین موقعیتی می‌توان بررسی کرد که آیا در پس نشانه، تعارض یا تکراری وجود دارد که بتوان آن را در یک فرایند روانکاوانه دنبال کرد. البته پایداری علائم یا شدت رنج به‌تنهایی به معنای مناسب‌بودن روانکاوی نیست؛ تصمیم نهایی به مجموعه ارزیابی اولیه و وضعیت هر فرد بستگی دارد.

روانکاو چه کارهایی نمی‌کند؟

روانکاو، دست‌کم بر اساس رویکردی که در این مقاله توضیح داده شد:

  • ذهن فرد را نمی‌خواند؛
  • برای هر خواب یا لغزش معنایی ثابت تعیین نمی‌کند؛
  • هر سکوتی را نشانه مقاومت نمی‌داند؛
  • در پی کشف اجباری خاطره‌ای پنهان نیست؛
  • از ابتدای درمان حقیقت نهایی فرد را نمی‌داند؛
  • الزاماً به‌جای فرد تصمیم نمی‌گیرد؛
  • گذشته را علت ساده و قطعی تمام مشکلات امروز معرفی نمی‌کند.

روانکاو نیز کاملاً منفعل نیست. سکوت، پرسش، قطع‌کردن یک مسیر تکراری در روایت یا بازگرداندن بخشی از گفته فرد می‌تواند مداخله باشد. شکل و زمان مداخله به رویکرد تحلیل‌گر و وضعیت خاص هر فرد بستگی دارد.

کدام مسیر با مسئله فرد تناسب بیشتری دارد؟

انتخاب میان مشاوره، روان‌درمانی، روان‌پزشکی و روانکاوی را نمی‌توان فقط با نام مشکل تعیین کرد. دو نفر با شکایتی مشابه ممکن است به مداخلات متفاوتی نیاز داشته باشند.

اگر پرسش شما درباره تصمیمی مشخص، سازگاری با یک موقعیت، رابطه، تحصیل یا شغل است، مشاوره حرفه‌ای ممکن است مسیر مناسبی برای بررسی مسئله و گزینه‌های موجود باشد.

اگر با نشانه‌هایی مانند اضطراب، افسردگی، مشکلات رابطه‌ای یا الگوهای هیجانی روبه‌رو هستید، ارزیابی روان‌شناختی یا روان‌پزشکی می‌تواند به روشن‌شدن وضعیت و انتخاب نوع روان‌درمانی کمک کند.

اگر می‌خواهید با تعارض‌ها، دفاع‌ها و الگوهای رابطه‌ای خود در چارچوبی تحلیلی کار کنید، روان‌درمانی تحلیلی ممکن است قابل بررسی باشد.

اگر با تکرارهایی مواجه هستید که با وجود شناخت، توصیه و تلاش آگاهانه همچنان بازمی‌گردند و آمادگی دارید شیوه مشارکت ناآگاهانه خود را در آن‌ها بررسی کنید، روانکاوی می‌تواند یکی از مسیرهای ممکن باشد.

این توضیحات جای ارزیابی اولیه را نمی‌گیرند. گاهی فقط پس از چند جلسه مقدماتی می‌توان تشخیص داد چه نوع چارچوبی با مسئله، وضعیت روانی و امکانات فرد تناسب بیشتری دارد.

اگر محل زندگی یا زبان درمان برای شما تعیین‌کننده است، مقاله روانکاوی آنلاین به زبان فارسی برای ایرانیان خارج از کشور به‌طور جداگانه به این موضوع می‌پردازد. برای آشنایی با شکل‌ها و ملاحظات دریافت خدمات مشاوره از راه دور نیز می‌توانید صفحه مشاوره آنلاین روان‌شناسی را بخوانید.

پرسش‌های متداول

آیا روانکاوی همان روان‌پزشکی است؟

خیر. روان‌پزشکی یک تخصص پزشکی است، درحالی‌که روانکاوی دستگاهی نظری و نوعی عمل بالینی است. یک نفر می‌تواند هم روان‌پزشک و هم روانکاو باشد، اما این دو عنوان به آموزش‌ها و وظایف متفاوتی اشاره می‌کنند.

آیا روانکاو حتماً باید روان‌پزشک یا روان‌شناس باشد؟

ضوابط آموزش و فعالیت روانکاوی در کشورها و مؤسسات مختلف متفاوت است. بسیاری از روانکاوان پیشینه روان‌پزشکی یا روان‌شناسی دارند، اما داشتن یکی از این مدارک به‌تنهایی فرد را روانکاو نمی‌کند. نوع و کیفیت آموزش روانکاوی، تجربه تحلیل شخصی، سوپرویژن و سابقه بالینی نیز باید بررسی شود.

آیا در روانکاوی حتماً باید درباره کودکی صحبت کرد؟

خیر. کودکی و تجربه‌های اولیه ممکن است اهمیت پیدا کنند، اما فرد مجبور نیست از جلسه نخست تاریخچه کامل زندگی خود را بازگو کند. گذشته زمانی موضوع کار می‌شود که در نسبت با مسئله، گفتار و تکرارهای کنونی فرد معنا پیدا کند.

آیا روانکاو همیشه سکوت می‌کند؟

خیر. میزان و شکل سکوت به رویکرد روانکاو و موقعیت جلسه بستگی دارد. روانکاو ممکن است سؤال بپرسد، بخشی از سخن فرد را بازگرداند، بر یک کلمه مکث کند یا در لحظه‌ای مداخله کند. تفاوت در این است که مداخله لزوماً به صورت توضیح طولانی یا توصیه مستقیم انجام نمی‌شود.

آیا استفاده از کاناپه ضروری است؟

خیر. کاناپه بخشی از چارچوب کلاسیک روانکاوی است، اما همه روانکاوان و همه فرایندهای روانکاوی الزاماً از آن استفاده نمی‌کنند. تعداد جلسات و وضعیت نشستن به‌تنهایی تعیین نمی‌کند یک فرایند واقعاً روانکاوانه است یا نه. برای مشاهده تعریف‌های نهادی متفاوت می‌توان به توضیحات انجمن روانکاوی آمریکا مراجعه کرد.

روانکاوی چقدر طول می‌کشد؟

مدت ثابتی برای همه وجود ندارد. روانکاوی معمولاً فرایندی کوتاه و ازپیش‌تعدادگذاری‌شده نیست، اما طول آن به مسئله فرد، چارچوب جلسات، جهت‌گیری تحلیل‌گر و مسیری که در درمان شکل می‌گیرد بستگی دارد. وعده‌دادن یک مدت قطعی پیش از ارزیابی، دقیق نیست.

آیا دارودرمانی و روانکاوی می‌توانند هم‌زمان انجام شوند؟

بله. در برخی افراد ممکن است دارودرمانی و روانکاوی هم‌زمان انجام شوند. نیاز به دارو، نوع درمان و نحوه هماهنگی آن‌ها باید بر اساس ارزیابی فردی تعیین شود. شروع روانکاوی به معنای کنارگذاشتن خودکار درمان پزشکی نیست.

جمع‌بندی

روان‌پزشکی، روان‌شناسی، مشاوره، روان‌درمانی تحلیلی و روانکاوی نام‌های متفاوت یک کار واحد نیستند. روان‌پزشکی تخصص پزشکی است؛ روان‌شناسی رشته‌ای علمی و حرفه‌ای است؛ مشاوره نوعی خدمت حرفه‌ای است؛ روان‌درمانی تحلیلی یکی از رویکردهای روان‌درمانی است؛ و روانکاوی دستگاهی نظری و نوعی عمل بالینی است که با ناخودآگاه، سوژگی، انتقال و تکرارهای ناآگاهانه کار می‌کند.

روانکاوی فقط بازگشت به کودکی، کشف خاطرات سرکوب‌شده یا پیداکردن یک ریشه نهایی نیست. شناخت ریشه‌ها می‌تواند آغاز کار باشد، اما پرسش دشوارتر این است که فرد اکنون چگونه در تداوم همان ساختار مشارکت می‌کند.

از سوی دیگر، روانکاوی جایگزین همیشگی ارزیابی و درمان روان‌پزشکی نیست. در برخی موقعیت‌ها حفظ ایمنی، تشخیص و تثبیت وضعیت روانی اولویت دارد. در موقعیت‌هایی دیگر ممکن است پس از کاهش نشانه‌ها همچنان تعارض یا تکراری باقی بماند که بتوان آن را در یک فرایند تحلیلی دنبال کرد.

انتخاب مسیر مناسب از یک عنوان یا نسخه عمومی به دست نمی‌آید؛ به ارزیابی اولیه، وضعیت بالینی، میزان رنج، امکانات فرد و نوع پرسشی بستگی دارد که قرار است در درمان دنبال شود.

برای بررسی اینکه روانکاوی، روان‌درمانی تحلیلی، مشاوره یا ارزیابی روان‌پزشکی کدام‌یک با وضعیت شما تناسب بیشتری دارد، می‌توانید برای ارزیابی اولیه و دریافت نوبت با مطب تماس بگیرید.

دکتر مهدی قاسمی
دریافت نوبت

با دکتر مهدی قاسمی؛ روانکاو و روانپزشک

درباره نویسنده

دکتر مهدی قاسمی
روان‌پزشک و روانکاو

دکتر مهدی قاسمی در حوزه روانکاوی و روان‌درمانی تحلیلی فعالیت می‌کند و خدمات روانکاوی را به‌صورت حضوری و آنلاین برای فارسی‌زبانان ارائه می‌دهد.

نوع خدمات: روانکاوی حضوری و آنلاین

رویکرد درمانی: روانکاوی و روان‌درمانی تحلیلی

درباره دکتر مهدی قاسمی

توجه: این مقاله با هدف افزایش آگاهی نوشته شده و جایگزین ارزیابی تخصصی روان‌پزشکی یا روانکاوی نیست. مناسب‌بودن هر مسیر درمانی باید بر اساس شرایط بالینی، وضعیت روانی، شدت علائم و ارزیابی اولیه بررسی شود.

اشتراک گذاری مطلب

تلگرام
واتساپ
توییتر

بخش نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط

جلسه روانکاوی آنلاین فارسی برای ایرانیان خارج از کشور
مطالعه مطلب
مشاوره آنلاین روانشناسی
مطالعه مطلب
مشاوره آنلاین روانشناسی در کانادا + هزینه
مطالعه مطلب